خرید بک لینک
نمیدونم فرقِ سوفوکلِ توی عکس با مثلاً اون بطری خالی کنار آینه چیه. یا شباهتشون. یه مدته تو یه فضای کاملاً بیربطِ این شکلی دارم سیر میکنم. پذیرفتم ماجرای تکرارو. دیگه با سنِ نسبتاً قابل قبولی افتادم رو دُورِ زندگیِ مریض و بیخودم. اعتماد کردم به حرف بزرگترا. یاد گرفتم بیشتر صبر کردنو. صبر میکنم تا هیچی نشه هربار. چون تخم چیز دیگهای جز همین صبر کردنو ندارم. صبر کردن و نظاره کردن. البته در کل بد هم نمیگذره. تماشاگرم و لازم نیست تکون بدم سر و تهمو. آسیب هم نمیبینه جاییم اگه فاسد و کپک زده نشه. اینجور زندگی کردن حوصله مند میکنه آدمو. و به اندازهی کافی ضعیف و زار. حوصله مند نسبت به حس و حال درونی ضعیف نسبت به هرچیز بیرونی. که این روزا، دقیق اگه بخوام بگم، نشستم رو نقطه اتصالشون و بدونِ این که بترسم ساکت شدم و اسید. نمیتونی ببینی ولی دهنِ بسته و هیچ کاری نکردن بهم میاد. روم میشینه. باور کن. میشینن روم و فشارم میدن تو چیز چسبندهای که لیاقتمه احتمالاً. نجاست.

برچسب: نویسنده: پرنیا حیدریان تاريخ: دوشنبه 26 فروردين 1398 ساعت: 0:40

صفحه بندی